|
زندگي يعني شکفتن نه درخود موندن و آرام پاشيدن پس زندگي کن و بشکف
شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست!!!
منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه"
_______________%%
کاشانه ان نيست که جمشيد بنا کرد کاشانه ان است که ليلي بنا کرد ويرانه ان نيست که چنگيز فرو ريخت ويرانه دل ماست که با گوشه ي چشمت صد سال بنايم را يک باره فرو ريخت
گل اگر خار نداشت
ناليدن بلبل ز نوآموزي عشق است ، هرگز نشنيديم ز پروانه صدائي
زندگی جیره ی مختصری است
بر گوشه ي اين حنجره ي خالي از آواز گفتم که بگويم ، که بگويي نظرت را از اين خفقاني که شد از لحظه ي آغاز اما فعلن مفتعلن دست مرا بست هرگز نکنم حرف دلم را به تو ابراز يک کوچه پر از خاطره ها ، دغدغه ها بود يک پنجره با نرده ي مشکي غم پرواز پر بسته ترين چلچله بودم نفسم سوخت تا بغض غريبي به گلويم گره زد باز فالي که گرفتم سر سجاده ي غربت گفت آخر راهست به من خواجه ي شيراز ديگر به چه ميلي به تو انديشه کنم عشق اي در شب غم واژه ي پر سر و پر از راز
نفرين به اون کسايي که روي دلا پا مي ذارن تا که مي بينن عاشقي ميرن و تنهات مي ذارن نفرين به آدمايي که تو سينه ها دل ندارن عاشق عاشق کشين ، رحم و مروت ندارن
صداي اشک من ناقوس مرگ است
به رويا ، با خدايم ، گفتگو کردم به سوي خالق و معبود خود، جا نانه رو کردم، دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست
زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند
زندگی مثل پیانو است ، دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها . اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی
بیداری انسان طلوع خداوندست
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد...
همه چيز در طبيعت زيباست چون
|
About![]()
گر با زندگی جوانی نیست
Home
|